دومین دیدار با جوجو
سلام عزیزم بهت قول داده بودم هرروز برات بنویسم ولی خدایی انقدر درگیر دکتر و سونوگرافی بودم از یه طرفم بابات روزه میگیره وقت نمیکنم زود به زود بیام نت.24 تیر وقت دکتر داشتم چون قرار بود آقای دکتر یه ماهی خارج از کشور باشن برا مسافرت برا همین گفتم یه سونوگرافی سلامت جنین برام بنویسه تا از سلامتیت مطمئن بشم تقریبا فردای شب قدر رفتیم سونوگرافی دکتر فتحعلی زاده تو دانشکده که اصلا خوشم نیومد ازش خیلی سرسری سونو کرد گفت سالمه خدایا صدهزار مرتبه شکر.بابای گلت روزه بود هر رستورانی رفتیم برا دو نفر جا نبود البته بخاطر ماه رمضون خلاصه غذا گرفتیم و رفتیم پارک بهد سرو شام راهی خونه شدیم و چون خیلی خسته شده بودم خوابیدم ...
نویسنده :
مهتا
12:47
5ماهگی جوجو
سلام عزیزم 4شنبه وقت دکتر داشتم رفتیم مطب خلوت بود یه ده دقیقه نشستیم تا نوبتمون شد دکتر معاینت کرد همه چی خوب بود یه آزمایش خون برام نوشت .فردا صبح رفتم آزمایش بدم ولی گفتن باید برگه سونوگرافی هم باشه ده ای ترتیب موکول شد به دوشنبه...
نویسنده :
مهتا
14:46
اولین سونوگرافی
30 اردیبهشت وقت سونوگرافی داشتم دلهره و استرس فقط برا سلامتی جوجو دعا میکردم .همش میترسیدم دکتر چیزی بگه که خدا روشکر بعد معاینه گفت نی نی سالمه ......شکرررررررررررررر
نویسنده :
مهتا
16:45
عید 93
خونه تکونی وخرید عید
امسال اصلا سال خوبی برام نبود ولی پایان سال شیرینی برا من و همسر عزیزم بود .هر روز خدا رو شکر میکنم بخاطر این نعمت بی کرانش..... دو هفته مونده به عید با آبجی مرضی برا خرید میرفتیم آخه میدونین چیه من یه خواهر بیشتر ندارم اونم خیلی ازم دوره اصفهان زندگی میکنه وقتی میاد ارومیه روزای خیلی خوبی با هم میگذرونیم خلاصه روزای خوب خیلی زود تموم میشن ...... امسال خونه تکونی مختصری کردم همسرم نمیذاشت زیاد کار کنم منم بیشتر روزا خونه مامانم بودم .سپیده جون دختر خالم 13 اسفند زایمان کرد وتقریبا یه هفته بعدش برا جشن نی نی کوچولوش رفتیم سلماس خیلی خوش گذشت خدا حفظش کنه. چهارشنبه سوری حالم اصلا خوب نبود همش سردرد داشتم همین ...
نویسنده :
مهتا
16:06
خبر خوش بارداری
امروز اصلا حوصله نداشتم کمردرد داشتم چون فکر میکردم بخاطر پریوده.تا صبح نتونستم بخوابم چندی روز گذشت آبجی عزیزم با امیررضا مهمون مامانم بودن منم اونجا بودم .اومدم خونه با بیبی چک تست دادم اصلا باورم نمیشد یه نی نی تو دلمه .چند روز بعدش با مامانم برا آزمایش خون رفتم تا مطمئن بشم جواب آزمایش رو قرار بود فردا بدن وشوهرم بگیره .خلاصه بعد دیدن جواب باورم شد وقرار بر این شد چند ماهی به کسی چیزی نگیم .رفتیم دکتر همه چی نرمال بود .....
نویسنده :
مهتا
11:49





